مغالطهٔ عشق جهانشمولِ خدا… اینکه کتاب مقدس قرنها به زبان لاتین ـ زبانی غیرقابلدسترس برای مردم ـ باقی مانده است، تصادفی نیست. کنترل زبان، همان کنترل اندیشه بود. █
دروغِ «خدای سراسر عشق»
مقدمه: وقتی زبان دیگر همخوانی ندارد
من همواره در آزمونهای استدلالِ زبانی برجسته بودهام. به همین دلیل، از همان ابتدا احساس کردم چیزی درست درنمیآید. زبان، وقتی روشن است، هیچگونه شعبدهٔ لفظی را برنمیتابد. خروج ۲۰:۵ مبهم نیست: بهصراحت فرمان میدهد که نباید در برابر تصاویر خم شد و نباید آنها را مورد تکریم قرار داد. این یک دستور مستقیم است.
بااینحال، در مراسم عشای ربانی به من آموختند دقیقاً خلاف آن را انجام دهم. وقتی به این تناقض اشاره میکردم، پاسخ همیشه یکسان بود: «این را فقط متخصصان کلیسا میتوانند توضیح دهند».
به من توضیحی داده نشد؛ بلکه مغالطهٔ توسل به مرجعیت بر من تحمیل شد. و سالها حتی دسترسی مستقیم من به متن کتاب مقدس سلب گردید، صرفاً برای تحمیل دگما.
اشعیا ۴۲: خدایی که عمل میکند و عدالت را بهزور برقرار میسازد
وقتی سرانجام توانستم کتاب مقدس را بدون فیلتر بخوانم، دریافتم که مسئله فقط در عمل نیست، بلکه در خود روایت است. اشعیا ۴۲ بهصراحت بتپرستی را محکوم میکند و «بندهٔ خدا» را بهعنوان شخصیتی فعال معرفی میکند: کسی که میجنگد و تا زمانی که عدالت بر زمین پیروز نشود، از پا نمیایستد.
او نمادی منفعل یا مفهومی انتزاعی از نیکی نیست؛ او مجری عدالتِ واقعی است، کسی که با شر روبهرو میشود و آن را مقهور میسازد.
این خدا با بیعدالتی معامله نمیکند و آن را بینهایت تحمل نمیکند. عدالت احساس نیست؛ نظمی است که تحمیل میشود.
متی ۱۲: هرسِ عامدانهٔ پیام
با رسیدن به عهد جدید، اتفاقی نگرانکننده رخ میدهد. متی ۱۲ این نبوتِ اشعیا را به عیسی پیوند میدهد، اما متن دیگر همان نیست.
بتها ناپدید میشوند.
خدایی که دشمنانش را شکست میدهد، ناپدید میشود.
پیام صیقل داده شده، نرم شده و عامدانه کوتاه گردیده است. این حذفِ بیضرر نیست؛ دقیقاً آنچه قدرت را میآزارد، حذف شده است.
«بنده» همچنان ذکر میشود، اما کارکرد داوری و اجرایی او تهی شده است.
متی ۵:۴۸ و زایشِ «خدای صرفاً عشق»
در ادامه، متی ۵:۴۸ خدایی را ارائه میکند که به عشقِ جهانشمول تقلیل یافته است: خدایی که همه را بدون تمایز، حتی دشمنانش را دوست دارد، بیآنکه پیشاپیش عدالت برقرار شده باشد.
این تصویر بهطور مستقیم با متونی چون ناحوم ۱:۲ در تضاد است؛ جایی که خدا بهعنوان موجودی غیور، انتقامگیر و فعال در برابر مخالفانش توصیف میشود.
اینجاست که تناقضِ مرکزی پدید میآید:
خدایی که دشمنانش را نابود میکند
چگونه به مفهومی انتزاعی از «عشق» بدل میشود که همهچیز را تحمل میکند؟
اهلیسازیِ عامدانهٔ روایت
اگر بندهٔ اشعیا باید تا برقراری نظمی عادلانه بجنگد، پرسش اجتنابناپذیر است:
آیا عدالت از پیش پیروز شده و ما متوجه نشدهایم؟
یا پیام در مسیر، عامدانه اهلی شده است؟
تاریخ نشانهای روشن ارائه میدهد. قانونِ کتاب مقدس و تفسیر آن در شوراهایی تعیین شد که بهدست امپراتوران روم هدایت میشدند.
امپراتوریای که به رعایای مطیع نیاز داشت، نمیتوانست خدایی را تحمل کند که مقاومت، رویارویی و عدالتِ فعال را مشروعیت میبخشد.
ازاینرو، خدایی که عدالت میطلبید، به دعوتی به انفعال تبدیل شد؛ و همزمان، قرنها هرگونه تردید نسبت به متن، خواندن آزادانهٔ آن یا تفسیر خارج از کنترل روحانیت ممنوع بود.
اینکه کتاب مقدس قرنها به زبان لاتین ـ زبانی غیرقابلدسترس برای مردم ـ باقی ماند، تصادفی نیست. کنترل زبان، عینِ کنترل اندیشه بود.
نتیجهگیری: عشق بدون عدالت، عشق نیست
آنچه «خدای سراسر عشق» نامیده میشود، نه خدای اشعیاست، نه خدای ناحوم، و نه خدایی که عدالت را برقرار میکند.
این یک سازهٔ خدمتگزارِ قدرت است: خدایی که مزاحم نمیشود، داوری نمیکند، دشمنان را شکست نمیدهد و بیعدالتی را به نام «صبر» به فضیلت بدل میسازد.
پرسشِ واقعی الهیاتی نیست، بلکه منطقی است:
اگر پیامِ اولیه دربارهٔ عدالت سخن میگفت،
چه کسی از تبدیل آن به انفعال سود برد؟


عیسی از مردگان برخاست، و قوم واقعی اسرائیل قوم عادل هستند. (زبان ویدیویی: عربی) https://youtu.be/iV0PN6QaG3I
رستاخیز مردگان، زندگی ابدی، آمرزش گناهان و لعنت ابدی. (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/dp92DQAJRrc
اما زمانی، درباره متنی که مقدس شمرده میشود، در رابطه با دگماتی که آن نیز مقدس شمرده میشود اما به ما آموخته شده که به آن عمل کنیم، صحبت کردم:
‘آنچه به ما آموختهاند انجام دهیم با آنچه اینجا نوشته شده متناقض است، این بتپرستی است.’
خروج ۲۰:۵
بر آنها (تمثالها) سجده مکن و آنها (تمثالها) را برای ادای احترام خدمت منما.
من مورد حمله وحشیانهای قرار گرفتم و متهم شدم که توانایی ‘درک’ آنچه میخوانم را ندارم. به من گفته شد که فقط ‘کارشناسان’ کلیسا صلاحیت تفسیر چیزی به این وضوح مانند این پیام را دارند.
اما برای من، تضاد بین آنچه میخواندم و آنچه میدیدم دیگران انجام میدهند، یعنی کسانی که باور دارند مالک حقیقت هستند، به اندازه آیکونوگرافیهای معمولی که در زیر میبینید، واضح باقی ماند.
آیا فرستاده خدا که تصویرش در آنجا کشیده شده، انجام کاری را که ظاهراً شیطان از او خواسته بود، برخلاف دستورات خدا، درخواست میکند؟
متی ۴:۸
آنگاه ابلیس او را به کوهی بسیار بلند برد و همه پادشاهیهای جهان و شکوه آنها را به او نشان داد،
۹ و به او گفت: اگر بیفتی و مرا سجده کنی، همه اینها را به تو میبخشم.
متی ۴:۱۰
آنگاه عیسی به او گفت: دور شو ای شیطان! زیرا مکتوب است: خداوند خدای خود را سجده کن و فقط او را عبادت نما.
تثنیه ۶:۱۳
از خداوند خدای خود بترس و او را عبادت کن و به نام او قسم بخور.
تثنیه ۶:۴
بشنو ای اسرائیل: خداوند خدای ما، خداوند واحد است.
۵ و خداوند خدای خود را با تمامی دل و تمامی جان و تمامی قوت خود محبت نما.
مرقس ۱۲:۲۹
عیسی پاسخ داد: اولِ همه فرمانها این است: بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است.
۳۰ و خداوند خدای خود را با تمامی دل، تمامی جان، تمامی ذهن و تمامی قوت خود محبت نما.
از دیدگاه اسرائیل، خدایان بیگانه چه کسانی بودند؟
خدای یونانی زئوس (خدای رومی ژوپیتر)، الهه یونانی آتنا، خدای رومی مارس و غیره.
داشتن خدای بیگانه به چه معناست؟
اگر در نظر بگیریم که تنها خدای آفریدگار، که خود آفریده نشده، یهوه خدای اسرائیل است، داشتن خدایان دیگر به معنای دعا کردن به موجودات آفریده شده است – چه خدا نامیده شوند و چه نشوند – زیرا ملل مشرک به خدایان خود دعا میکردند.
آیا یهوه عبادت مشترک را میطلبد؟
این پیام با پیام دیگری در کتاب مقدس متناقض است!
عبرانیان ۱:۶
و باز هنگامی که نخستزاده را به جهان وارد میکند، میگوید: تمامی فرشتگان خدا او را سجده کنند.
مزمور ۹۷:۵
کوهها مثل موم در حضور خداوند گداخته شدند، در حضور خداوندِ تمامی زمین.
۶ آسمانها عدالت او را اعلام کردند و تمامی قومها جلال او را دیدند.
۷ خجل شوند تمامی عبادتکنندگان تمثالهای تراشیده که به بتها فخر میکنند. ای همه خدایان، او را سجده کنید.
عیسی یهوه نبود و ظاهر فیزیکی خدای زئوس را نداشت.
آنچه امپراتوری انجام داد، تایید عبادت خدای قدیمی خود بود. آنها به این بسنده نکردند، بلکه خدایان دیگر خود را نیز عبادت کردند: فقط نام آنها را تغییر دادند.
چرا تصویر منسوب به عیسی اینقدر به خدای بتپرست زئوس شبیه است؟
چرا تصویری که به عنوان میکائیل فرشته ارائه میشود اینقدر به خدای مارس شبیه است؟
چرا این تصاویر منسوب به مریم ما را به یاد تصاویر الهههای بتپرستی میاندازد که در زمان عیسی و زمان حزقیا پادشاه وجود داشتند؟
اگر امپراتوری که این خدایان بیگانه را عبادت میکرد، همان امپراتوری است که حق تصمیمگیری درباره اینکه چه متنی واقعی است و چه متنی نباید در کتاب مقدس گنجانده شود را غصب کرده، آیا اعتماد به شفافیت آنها منطقی است؟
آیا فکر نمیکنید منطقی است فرض کنیم آنها متون مقدس و داستانهای معجزهآسایی را اختراع کردهاند که هرگز رخ نداده است؟
آیا فکر نمیکنید منطقی است فرض کنیم ابعاد فریب آنها شامل پیامهای پیامبران قدیمیتر نیز میشود و نه فقط پیامهای عیسی و پیروانش؟
سپس به ما میگویند که پیشگویی مزمور ۹۱ زمانی که عیسی ظاهراً توسط شیطان وسوسه شد محقق گشت، اما این اشتباه است زیرا عیسی شاهد سقوط هزاران نفر از دشمنانش نبود.
این اتفاق برای عیسی نیفتاد؛ برعکس، او توسط سربازان آن امپراتوری که خورشید، ژوپیتر و مارس را عبادت میکردند، به قتل رسید:
مزمور ۲۲:۱۵
قوت من مثل سفال خشک شده
و زبانم به کامم چسبیده است…
۱۶
زیرا سگان دور مرا گرفتهاند.
جماعت بدکاران مرا احاطه کردهاند.
دستها و پاهای مرا سوراخ کردند.
۱۷
همه استخوانهای خود را میشمارم،
و ایشان به من خیره شده، مینگرند.
۱۸
رخت مرا در میان خود تقسیم میکنند
و بر لباس من قرعه میاندازند.
دقت کنید که چگونه قرنها قبل در مزامیر پیشگویی شده بود که عیسی خطاب به رومیانی که او را بر صلیب به قتل میرسانند، از واژه ‘سگان’ استفاده خواهد کرد.
آیا این احساس محبت نسبت به قاتلانش است؟
آیا شما محبتی نسبت به دشمن دیدهاید؟
آن سادگی، تعلیم او نبود.
آیا به نظر شما غیرمنطقی نیست که آنها به صورت گزینشی انتخاب میکنند که کدام قانون تثنیه را بپذیرند و کدام را نه؟
از یک سو: ‘خدا را برتر از همه چیز محبت نما’، اما از سوی دیگر: ‘دشمن خود را محبت نما و نه چشم به جای چشم’.
اگر ‘چشم به جای چشم’ نیز در قانون است، چرا آن را انکار کردند؟
چرا بین قوانین تبعیض قائل میشوند؟
چرا از ‘قتل مکن’ (خروج ۲۰:۱۳) دفاع میکنند اما مجازات اعدام را شیطانی جلوه میدهند (خروج ۲۱:۱۴؛ اعداد ۳۵:۳۳)؟
چه کسی پشت این نفاق است: عیسی که توسط رومیان کشته شد، یا خود رومیان؟
به ما گفتند که عیسی هنگام مرگ بر صلیب، قاتلان خود را با این جمله بخشید: ‘ای پدر، اینان را بیامرز، زیرا نمیدانند چه میکنند’:
لوقا ۲۳:۳۴
عیسی گفت: ای پدر، اینان را بیامرز، زیرا نمیدانند چه میکنند.
و رخت او را تقسیم کرده، قرعه انداختند.
رومیان نه تنها در آن زمان او را مسخره کردند، بلکه در شوراهای رومی به مسخره کردن او و دینش ادامه دادند، زیرا انسان را به عنوان منجی که باید عبادت شود ارائه کردند و هرگز نه فقط یهوه:
لوقا ۲۳:۳۵
و قوم ایستاده، تماشا میکردند و حکام نیز با ایشان استهزا کرده، میگفتند:
دیگران را نجات داد، پس خود را نجات دهد اگر این است مسیح، برگزیده خدا.
مقایسه کنید:
مزمور ۲۲:۷
هر که مرا میبیند، استهزا میکند.
لبهای خود را باز میکنند و سر میجنبانند و میگویند:
۸
بر خداوند توکل کرد، پس او را برهاند.
او را خلاص کند چون به او رغبت دارد.
همانطور که در ابتدا به شما گفتم، اگر سطح خوبی از استدلال کلامی داشته باشید، همین کافی است تا متوجه سوگیری بتپرستانه روم شوید.
به ما میگویند که بر صلیب به او سرکه دادند تا بنوشد. پیشگویی را ببینید:
آیا در آنجا برکات بیهوده برای دشمنان میبینید؟
من فقط لعنت علیه قاتلانش را میبینم و نه شفاعتی نزد خدا برای آنها:
مزمور ۶۹:۲۱
و در خوراکم حنظل دادند
و در وقت تشنگیام مرا سرکه نوشانیدند.
۲۲
سفره ایشان در حضورشان دام شود
و برای ایشان که در امنیت هستند، تله گردد.
۲۴
غضب خود را بر ایشان بریز
و شدت خشم تو به ایشان برسد.
۲۶
زیرا کسی را که تو زدی، آزار رسانیدند
و درباره دردِ جراحتیافتگان تو سخن میگویند.
من به این نتیجه رسیدهام که قوم وفادار اسرائیل، از جمله عیسی، توسط بتپرستان آن زمان، یعنی رومیان، مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.
به دلیل امتناع از سجده بر مجسمهها، کشته شدند.
همانطور که به شما گفتم، همه چیز در کتاب مقدس توسط روم دستکاری شده است، حتی کتاب مکاشفه، اما سرنخهایی باقی مانده است، مانند این دو قطعه:
مکاشفه ۲۰:۴
و تختها دیدم و بر آنها نشستند و به ایشان داوری داده شد.
و نفوس کسانی را که برای شهادت عیسی و برای کلام خدا گردن زده شده بودند، دیدم.
و کسانی که وحش و صورت او را سجده نکرده بودند
و نشان او را بر پیشانی و دست خود نپذیرفته بودند؛
ایشان زنده شدند و با مسیح هزار سال سلطنت کردند.
متی ۱۹:۲۸
عیسی به ایشان گفت:
هرآینه به شما میگویم شما که مرا پیروی کردهاید، در خلقت جدید، زمانی که پسر انسان بر کرسی جلال خود نشیند، شما نیز بر دوازده کرسی خواهید نشست و بر دوازده سبط اسرائیل داوری خواهید کرد.
هر دو به تختها و داوری که توسط انسانها انجام میشود اشاره دارند، اما در متی ۱۹ ذکری از بتها نیست.
هر دو پیام نشان میدهند که خدا از طریق انسانها داوری میکند؛ این به نظر من منطقی است، اگر در نظر بگیرید که موسی نیز یک انسان بود.
و این با این پیام بسیار همخوانی دارد:
۱ قرنتیان ۶:۲
آیا نمیدانید که مقدسین، جهان را داوری خواهند کرد؟
قاضیان مرده چگونه جهان را داوری میکنند؟
بدیهی است که قاضیان باید از نظر فیزیکی زنده باشند؛ آنها باید به زندگی بازگردند تا افتراهایی را که علیه آنها زده شده، تکذیب کنند.
برای اینکه این امر محقق شود:
مکاشفه ۱۲:۱۰
زیرا که آن مدعیِ برادران ما که شبانهروز در حضور خدای ما بر ایشان دعوا میکرد، به زیر افکنده شد.
تنها توضیح منطقی: آنها دوباره متولد میشوند (تناسخ) تا داوری کنند.
در آن صورت، غیرممکن است که به یاد بیاورند در زندگی قبلی خود چه کسی بودهاند یا قبلاً چه میدانستهاند، زیرا بدنهای دیگری دارند، مغزهای دیگری، مغزهای بدون دانش؛ اما چیزی دارند که آنها را متمایز میکند: عادل هستند.
به دلیل نادانیشان، آن ‘شاخ’ که در دانیال ۷ ذکر شده، بر آنها پیروز میشود و باعث میشود گناه کنند، درست همانطور که با بتپرستی کاثولیک باعث شدند من گناه کنم وقتی که فرمان را نمیدانستم، فرمانی که در دهفرمان کاثولیک زیر عبارت ‘خدا را برتر از همه چیز محبت نما’ پنهان شده بود.
‘شاخ کوچک و متکبر’ همان سیستم مذهبی فاسد است که سخنانی علیه آن متعال میگوید و عامدانه درباره امور خدا دروغ میگوید.
مرکز آن در کشوری کوچک اما مغرور قرار دارد؛ در آنجا رهبر وقت که معمولاً با عناصر پرستش خورشید احاطه شده است، با دیگر رهبران فریب و دستکاری مذهبی جهانی دیدار میکند:
دانیال ۷:۲۵
و سخنان ضد آن متعال خواهد گفت،
و مقدسین آن متعال را ذلیل خواهد ساخت،
و قصد تغییر دادن زمانها و قانون را خواهد داشت،
و ایشان تا یک زمان و زمانها و نصف زمان به دست او تسلیم خواهند شد.
اگر به دنبال قطعه گم شدهای بین مکاشفه ۲۰:۴ و متی ۱۹:۲۸ بگردیم، آن قطعه توصیف صریح و محکومیت واضح بتپرستی خواهد بود که در کتاب مقدس در قالب پیامی منسوب به عیسی که در آن به وضوح بگوید بتپرستی چیست و آن را محکوم کند، وجود ندارد.
چیزی شبیه به این:
‘زانو زدن در برابر تصاویر، عبث است: اینها چیزی حس نمیکنند و خدا افکار شما را میخواند. شما حتی نیازی به صحبت کردن برای دعا ندارید؛ چه رسد به اینکه خدا به جسمی نیاز داشته باشد، گویی که گوش اوست، تا فقط وقتی به آن نزدیک میشوید، صدای شما را بشنود.’
اگر او را با پیامبران اشتباه میگرفتند، حتماً به خاطر سخنرانیهایش بوده است. پس چرا در سخنرانیهای منسوب به عیسی چیزی از این دست وجود ندارد؟
حبقوق ۲:۱۸
بت تراشیده چه سود دارد که سازندهاش آن را تراشیده باشد؟
و بت ریخته شده و معلم کذب، که سازندهاش بر ساخته خود توکل نماید تا بتهای لال بسازد؟
کتاب مقدس ذکر نمیکند که عیسی درباره روم چیزی شبیه به این گفته باشد:
اشعیا ۲:۸
و زمین ایشان پر از بتها شده است؛
عملِ دستهای خود را که با انگشتان خویش ساختهاند، سجده میکنند.
۹
پس آدمِ ذلیل سر فرود میآورد و مردِ شریف پست میگردد؛
ایشان را میامرز.
در حقیقت، سرزمین روم پر از بت بود و به دلیل دلبستگی به بتها، عیسی و قوم او را به قتل رساندند.
به دلیل دلبستگی به بتها، مرا به لحاظ اجتماعی کشتند.
درست زمانی که متوجه میشدم چگونه با تناقض با همان کتاب مقدسی که ادعای دفاع از آن را داشتند، ما را فریب میدهند، تحقیقات من به طرز وحشیانهای قطع شد. مرا ربودند. یک کشیش انجیلی به نام پابلو سولیس (Pablo Solís) که در ابتدا با کلمات چاپلوسانه تظاهر میکرد در کنار من و علیه بتپرستی کاثولیک است، در نهایت افترا، ربودن و شکنجه علیه مرا سازماندهی کرد؛ با همدستی یک روانپزشک فاسد به نام هکتور چو (Héctor Chué) و با متعصبان مذهبی کاثولیک و انجیلی در محیط خانوادگیام، از جمله والدینم.
آنها رعایت فرمان خروج ۲۰:۵ را نپذیرفتند، اما در سال ۱۹۹۸، زمانی که ۲۳ ساله بودم و با وجود اینکه بالغ و از نظر عقلی سالم بودم، به آن کشیش که از قضا روانشناس هم بود، به عنوان ‘قیم’ من مجوز دادند؛ پس از آنکه با دسیسههای خود مرا ربوده و به دیوانهخانه بردند و در آنجا مرا مجبور کردند قرصهای مخصوص دیوانگان را ببلعم.
همه اینها به این دلیل اتفاق افتاد که آنها ترجیح دادند مرا دیوانه بخوانند تا اینکه ببینند من در اوقات فراغت خود به طور رایگان به مردم درباره بتپرستی هشدار میدهم.
من به هیچیک از گروههای طرفدار روم تعلق نداشتم. من این کار را در داخل هیچ کلیسایی انجام ندادم، نه با مراجعه به هیچ کشیشی و نه با معرفی خودم به عنوان کشیش، بلکه فقط به عنوان فردی که فریبی را کشف کرده و میخواست به دیگران هشدار دهد.
زیرا من این کار را به تنهایی انجام دادم و نه در داخل هیچ کلیسای پروتستان یا انجیلی. انجام آن در داخل کلیسا به معنای تداوم همان تجارت و شرکت در بازی فریب بود.
هرچند بدون اینکه بدانم، در آن بازی شرکت میکردم، زیرا دفاع از کتاب مقدس به معنای دفاع از کسانی است که با آن فریب میدهند و سود میبرند.
نکته:
مرا کمی بعد از کار در یک انبار لوازمالتحریر در سال ۱۹۹۸ ربودند. من نتوانستم به کارم به عنوان برنامهنویس ادامه دهم زیرا مسیر شغلیام با یک خیانت خانوادگی قطع شد، به خصوص از طرف یکی از داییهایم، همان کسی که هزینه ربودن مرا به این بهانه که من یک بیمار روانی هستم که نیاز به کمک دارد، تامین کرد.
اگر واقعاً همانطور که متهم شده بودم، یک بیمار روانی بودم، نمیتوانستم حتی چند ساعت در هیچ شرکتی دوام بیاورم.
در این ویدیو درباره کارم به عنوان کارگر تخلیه بار به مدت یک هفته صحبت میکنم. من آن کار را ترک کردم زیرا آنها ما را ۱۶ ساعت به کار میگرفتند اما کارت خروج را طوری ثبت میکردند که انگار فقط ۱۲ ساعت بوده است.
وقتی جوان بودم، به اندازه الان از نظر عقلی سالم بودم.
آنچه برای من اتفاق افتاد عمیقاً ناعادلانه است: آنها اجازه ندادند زندگیام را بکنم. اعتبار من با افتراها نابود شد و به همین دلیل است که با این پیامها از خودم دفاع میکنم.
آیا یک بیمار روانی خودش را اینگونه بیان میکند؟
Click to access psychiatry-as-a-tool-of-religious-persecution-in-peru-the-case-of-jose-galindo.pdf
پابلو سولیس کشیش یک کلیسای انجیلی بود و میخواست من راه او را دنبال کنم. او قبل از ربودنِ سال ۱۹۹۸ به من گفت: ‘چرا یک کلیسا تاسیس نمیکنی؟ با ده یکها (Tithe) میتوانی پول دربیاوری.’ به او پاسخ دادم: ‘کلام خدا فروشی نیست.’ مطمئناً به او بر خورده بود. من مثل او نبودم. اعتراض من برای سود نبود، بلکه از خشم صادقانه علیه بتپرستی و از میل مخلصانهام برای کمک به مردمی بود که مستحق فریب خوردن نبودند. علاوه بر این، پابلو سولیس شوهر یا شریک زندگی یکی از دخترخالههای مادرم بود. بعد از اینکه یک ماه در ‘کلینیک پینل’ ربوده شدم، مرا بردند تا در خانه آن خاله زندگی کنم، در حالی که تحت تهدید زندانی شدن دوباره، مجبور به خوردن قرصها بودم. من شورش کردم و در فاصله سن ۲۴ تا ۲۵ سالگی یک دوره استراحت داشتم، اما وقتی در سال ۲۰۰۱ دوباره اعتراض کردم، عمدتاً به این دلیل که آنچه در سال ۱۹۹۸ اتفاق افتاد ناعادلانه به نظر میرسید، همان اتفاق تکرار شد: یک ماه دیگر در کلینیک پینل گویی که زندانی برای یک ‘جرم’ است و سپس دستور مصرف قرصها به صورت سرپایی، یک ‘زندان’ در لباس ‘آزادی’. وقتی ۲۶ ساله بودم، دوباره به خانه همان پابلو سولیس و خالهام رفتم و او به من گفت: ‘تو کتاب مقدس را نمیفهمی، تو دیوانهای و اگر یک بار دیگر کتاب مقدس بخوانی، من از مادرت وکالت دارم که تو را دوباره در کلینیک پینل حبس کنم.’ جوانی من در درگیری گذشت، در دفاع از خودم در برابر افتراها و مبارزه با داروهای اجباری و حتی داروهای پنهان شده در غذا. نه تنها خانواده مادریام مرا آزار میدادند؛ خانواده پدریام نیز همینطور. مطلقاً هیچکس در بین بستگانم به تصمیم من برای توقف دعا به تصاویر کاثولیک و هشدار دادن به مردم احترام نگذاشت. حتی مادرم از من میخواست که به مراسم عشای ربانی (Mass) بروم تا دوباره کاثولیک شوم. آیا این یک پارادوکس نیست؟ آنها به دروغ مرا به دیوانگی و توهم متهم میکردند اگر کتاب مقدس را به تنهایی میخواندم؛ اما اگر یک کشیش آن را برایم توضیح میداد و تعلیم میداد، برای آن دیوانه محسوب نمیشدم. فقط وقتی خودم میخواندم، دیوانه میشدم. برخلاف من، هیچیک از بستگانم پس از اینکه فرمان خروج ۲۰:۵ را به آنها نشان دادم، دعا به تصاویر کاثولیک را متوقف نکردند. آنچه نتوانستم بفهمم -چون اجازه ندادند به خواندن کتاب مقدس ادامه دهم- این بود که دفاع از کتاب مقدس برای رد دگمات کاثولیک کاری عبث بود، زیرا دفاع از آن به معنای ورود به زمین بازی روم، مادر کلیسای کاثولیک و مادر کلیساهای ‘پروتستان’ نیز بود. مشخص شد که پابلو سولیس مهرهای از همان تیمی بود که من با آن روبرو بودم. بحثهای بین کشیشها و آخوندهای مسیحی یک نمایش از پیش توافق شده است. آنچه برای آنها واقعاً مهم است این است که کتاب مقدس اعتبار خود را حفظ کند. اگرچه کتاب مقدس کاثولیک و پروتستان در نکات خاصی تفاوت دارند، اما در موارد زیادی مشترک هستند: بسیاری از دروغهای مشترک. اگر دقت کنید، متوجه عباراتی از این دست خواهید شد: ‘کتاب مقدس راهنما است’، ‘آنها به کتاب مقدس عمل نمیکنند، ما عمل میکنیم’. هر کاری که انجام میدهند -صرفنظر از اینکه چه کسی در بحث برنده شود- باعث میشود کتاب مقدس پیروز شود و این همان چیزی است که برای آنها مهم است. آیا هرگز احساس کردهاید که پیوندهای درستی برقرار کردهاید و به پذیرش پیوندهایی که یک گروه برایتان تصمیم گرفته، بسنده نکردهاید؟ آیا جرات کردهاید خودتان فکر کنید بدون اینکه سرتان را در برابر کسانی که به شما میگویند ‘تو آماده نیستی’ خم کنید؟ هر کسی که سطح خوبی از استدلال کلامی داشته باشد، میتواند کلاهبرداری را تشخیص دهد. هیچ چیز به این اندازه عبث نیست: ‘این دروغ نیست، تو بلد نیستی این پیام واقعی را تفسیر کنی’. نمونهای از آنچه دربارهاش صحبت میکنم: اشعیا ۴۳:۲ چون از آبها بگذری، من با تو خواهم بود؛ و چون از نهرها، تو را فرو نخواهند گرفت. چون از میان آتش روی، سوخته نخواهی شد و شعله، تو را نخواهد سوزانید. اما: مکاشفه ۱۷:۱۵ پس به من گفت: آن آبهایی که دیدی و فاحشه بر آنها نشسته است، قومها و جماعتها و امتها و زبانها هستند. و در نهایت این اتفاق میافتد: مکاشفه ۱۲:۹ و اژدهای بزرگ انداخته شد، یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است و تمام جهان را گمراه میکند؛ او به زمین انداخته شد و فرشتگانش با او انداخته شدند. آیا این جماعتها نیستند که از ادیان بزرگ پیروی میکنند و اینها نیز به نوبه خود کتابهای خاصی را مقدس میشمارند؟ پس در آن کتابها فریب وجود دارد. زیرا اگر درست باشد که شیطان تمام جهان را گمراه میکند، غیرممکن است که این کار را از طریق دفاع از کتابی که به دروغهای او آلوده نشده، انجام دهد. آیا یک فرستاده وفادار خدا، که به حقیقت روشن شده است، درخواست میکند که شیطان را که دشمن است، محبت کنیم؟ نه، چون شیطان دشمن است. پس چه کسی درخواست محبت به دشمن را خواهد کرد؟ شیطان. اما آیا باور میکنید که او بگوید ‘این من هستم که این را میگویم، این دهان دهان من است’؟ اگر شیطان یا ابلیس به معنای ‘افترا زننده’ است، چه کسی را متهم خواهد کرد که آن را گفته است اگر نه مقدسین را؟Click to access idi01-las-cartas-paulinas-y-las-otras-mentiras-de-roma-en-la-biblia.pdf
Click to access idi02-the-pauline-epistles-and-the-other-lies-of-rome-in-the-bible.pdf
این متن سوال میپرسد، بحث میکند، استدلال میکند، از منطق استفاده میکند و دستش را برای روم و کلامش در آتش نمیگذارد. این به امپراتوری روم و میراث آن اعتماد نمیکند؛ این نشان میدهد که روم برای ما دروغ به جا گذاشته است. این بیانگر اعتماد به عدالت است و نه به فساد؛ نه به آنچه نام عدالت را یدک میکشد اما عادلانه نیست. این به برچسبها اعتقاد ندارد: به اهداف و اقدامات منسجم اعتقاد دارد. و از همه بهتر: این فروشی نیست. هیچکس نمیتواند درباره من بگوید: ‘این آدم این کار را میکند چون چیزی میفروشد.’ من چیزی نمیفروشم. من به دنبال عدالت هستم و این راه من برای اجرای عدالت است. سود من عدالت است: نمیتوانم آن را بخرم و نه بفروشم؛ عدالت دارایی سلبناپذیر افراد صالح در سراسر جهان است.Click to access gemini-y-yo-hablamos-de-mi-historia-y-mis-reclamos-de-justicia-idi01.pdf
Click to access gemini-and-i-speak-about-my-history-and-my-righteous-claims-idi02.pdf
اگر دریا همان قومهاست، او در حال حرکت بر خلاف جریان دریایی است که با زئوس و بتها همدست شده است. آن کسی که بر خلاف جریان حرکت میکند -و با دیدن این ویدیو میتوانید تایید کنید- آن مرد من هستم.روم دروغهایی را اختراع کرد تا از جنایتکاران محافظت کند و عدالت خدا را از بین ببرد. «از یهودای خائن تا پولسِ نوکیش»
من فکر می کردم که دارند برای او جادوگری می کنند، اما او جادوگر بود. اینها استدلال های من است. ( https://gabriels58.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/04/idi24.pdf ) –
آیا این همه قدرت تو است، جادوگر بدجنس؟
در لبهی مرگ، در مسیری تاریک قدم میزد، اما در جستجوی نور بود. – او نورهایی را که بر کوهها منعکس میشدند تفسیر میکرد تا گامی اشتباه برندارد، تا از مرگ بگریزد. █
شب بر جادهی مرکزی سایه افکنده بود، تاریکی همچون پردهای مسیر پر پیچ و خم را که از میان کوهها میگذشت، پوشانده بود. او بیهدف گام برنمیداشت، مسیرش آزادی بود، اما این سفر تازه آغاز شده بود.
بدنش از سرما بیحس شده بود و روزها بود که چیزی نخورده بود. تنها همدمش سایهی کشیدهای بود که در نور چراغهای کامیونهایی که غرشکنان از کنارش عبور میکردند، امتداد مییافت. کامیونهایی که بیوقفه میراندند، بیآنکه حضور او برایشان اهمیتی داشته باشد. هر قدم، چالشی بود، هر پیچ، دامی تازه که باید از آن جان سالم به در میبرد.
هفت شب و بامداد، مجبور بود بر روی خط زرد باریکی که جادهای دوطرفه را از هم جدا میکرد، پیش برود، در حالی که کامیونها، اتوبوسها و تریلرهای غولپیکر تنها چند سانتیمتر با بدنش فاصله داشتند. در دل تاریکی، غرش کرکنندهی موتورهای عظیم او را در بر میگرفت، و چراغهای کامیونهایی که از پشت سر میآمدند، نور خود را بر کوهی که در برابر چشمانش بود، میتاباندند. در همان لحظه، کامیونهای دیگری از روبهرو نزدیک میشدند، و او مجبور بود در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد که قدمهایش را تندتر کند یا در این مسیر خطرناک ثابتقدم بماند؛ مسیری که در آن هر حرکت میتوانست تفاوتی میان زندگی و مرگ باشد.
گرسنگی چونان هیولایی از درون او را میبلعید، اما سرما نیز بیرحم بود. در کوهستان، شبها همچون پنجههایی نامرئی تا مغز استخوان را میسوزاندند و باد سرد همچون نفسی یخزده وجودش را در بر میگرفت، گویی در تلاش بود آخرین جرقهی زندگیاش را خاموش کند. هرجا که میتوانست پناه میگرفت، گاهی زیر پلی، گاهی در گوشهای که بتن بتواند کمی سرپناه دهد، اما باران رحم نمیکرد. آب از لابهلای لباسهای پارهاش نفوذ میکرد و به پوستش میچسبید، حرارت اندکش را میربود.
کامیونها بیوقفه در مسیر خود پیش میرفتند، و او، با امیدی لجوجانه که شاید کسی دلش به رحم بیاید، دستش را بالا میآورد، درخواست کمک میکرد. اما رانندگان یا بیتفاوت میگذشتند، یا نگاهی پر از تحقیر به او میانداختند، گویی او تنها سایهای بیش نبود. گاهی، انسانی مهربان توقف میکرد و او را برای مسافتی کوتاه سوار میکرد، اما چنین لحظاتی اندک بودند. اکثر مردم او را نادیده میگرفتند، انگار که او صرفاً مانعی در جاده بود، موجودی که ارزش کمک کردن نداشت.
در یکی از همان شبهای بیپایان، ناامیدی او را وادار کرد که در میان زبالههای مسافران به دنبال تکهای غذا بگردد. او از اعتراف به این حقیقت شرم نداشت: با کبوترها بر سر لقمهای نان خشک رقابت میکرد، پیش از آنکه آنها بتوانند آخرین خردههای نان را ببلعند، او دست دراز میکرد. نبردی نابرابر بود، اما او فردی متفاوت بود، چرا که حاضر نبود زانو بزند و برای هیچ بتی دعا کند، و یا هیچ انسانی را به عنوان ‘تنها سرور و نجاتدهنده’ بپذیرد. او مایل نبود که به خواستههای شخصیتهای شومی که قبلاً به دلیل اختلافات مذهبی او را سه بار ربوده بودند، تن دهد. همانهایی که با افتراهای خود، او را به این جادهی زرد کشانده بودند.
گاهگاهی، مردی نیکوکار تکه نانی یا جرعهای نوشیدنی به او میداد، هدیهای کوچک، اما آرامشی در دل رنجهای بیپایانش.
اما بیتفاوتی قانون این دنیا بود. وقتی درخواست کمک میکرد، بسیاری روی برمیگرداندند، گویی ترس داشتند که مبادا فلاکت او به آنها سرایت کند. گاهی یک ‘نه’ی ساده، امید را در دم خاموش میکرد، اما برخی دیگر، با نگاهی سرد یا کلماتی سنگین، او را بیش از پیش به تاریکی میراندند. او نمیتوانست درک کند که چگونه مردم میتوانند کسی را که حتی قادر به ایستادن نیست، نادیده بگیرند. چگونه میتوانستند شاهد سقوط انسانی باشند، بیآنکه ذرهای دلسوزی نشان دهند؟
با این حال، او ادامه داد. نه از سر قدرت، بلکه از سر اجبار. او همچنان در جاده قدم میزد، کیلومترها آسفالت را پشت سر میگذاشت، شبهایی بیخوابی، روزهایی بیغذا. مصیبتها یکی پس از دیگری بر او فرود میآمدند، اما او تسلیم نشد. چرا که در اعماق وجودش، حتی در دل سیاهترین ناامیدیها، هنوز جرقهای از بقا زنده بود، جرقهای که با آرزوی آزادی و عدالت زبانه میکشید.
مزمور ۱۱۸:۱۷
‘من نخواهم مرد، بلکه زنده خواهم ماند و کارهای خداوند را بازگو خواهم کرد.’
۱۸ ‘خداوند مرا سخت تأدیب کرد، اما مرا به مرگ نسپرد.’
مزمور ۴۱:۴
‘گفتم: ای خداوند، بر من رحمت فرما و مرا شفا بده، زیرا با پشیمانی اعتراف میکنم که به تو گناه ورزیدهام.’
ایوب ۳۳:۲۴-۲۵
‘و به او بگوید که خدا به او رحمت کرد، او را از فرود آمدن به گور رهانید، و برای او فدیهای یافت.’
۲۵ ‘آنگاه جسم او نیروی جوانی خود را بازخواهد یافت؛ او دوباره جوان خواهد شد.’
مزمور ۱۶:۸
‘خداوند را همواره پیش روی خود داشتهام؛ زیرا که او در دست راست من است، پس متزلزل نخواهم شد.’
مزمور ۱۶:۱۱
‘تو راه زندگی را به من نشان خواهی داد؛ در حضور تو کمال شادی است و در دست راست تو لذتها تا ابد.’
مزمور ۴۱:۱۱-۱۲
‘از این خواهم دانست که از من خشنود هستی، زیرا دشمنم بر من غلبه نکرد.’
۱۲ ‘اما مرا به سبب راستیام حفظ کردی و مرا در حضور خود تا ابد استوار ساختی.’
مکاشفه ۱۱: ۴
‘این دو شاهد، دو درخت زیتون و دو چراغدان هستند که در حضور خدای زمین ایستادهاند.’
اشعیا ۱۱ :۲
‘روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ روح حکمت و فهم، روح مشورت و قدرت، روح دانش و ترس از خداوند.’
من در دفاع از ایمان به کتاب مقدس اشتباهاتی مرتکب شدهام، اما از روی ناآگاهی. اما اکنون میبینم که این کتاب متعلق به دینی نیست که روم آن را سرکوب کرد، بلکه متعلق به دینی است که خود روم برای لذت بردن از تجرد خود ایجاد کرد. به همین دلیل، آنها موعظه کردند که عیسی با یک زن ازدواج نمیکند، بلکه با کلیسای خود ازدواج میکند، و فرشتگانی را معرفی کردند که، اگرچه نامهای مردانه دارند، شبیه مردان نیستند (نتیجهگیری خود را بگیرید). این شخصیتها مانند قدیسان دروغینی هستند که مجسمههای گچی را میبوسند و شبیه خدایان یونانی-رومی هستند، زیرا در واقع همان خدایان مشرک هستند که فقط نامشان تغییر کرده است.
پیامی که آنها موعظه میکنند با منافع قدیسان واقعی ناسازگار است. بنابراین، این کفاره من برای آن گناه ناخواسته است. با انکار یک دین دروغین، سایرین را نیز رد میکنم. و هنگامی که کفارهام را به پایان برسانم، آنگاه خداوند مرا خواهد بخشید و مرا به او خواهد رساند، به آن زن خاصی که نیاز دارم. زیرا هرچند به تمام کتاب مقدس ایمان ندارم، اما به آنچه که به نظرم درست و منطقی میآید باور دارم؛ و باقی، افتراهای رومیان است.
امثال ۲۸:۱۳
‘آن که گناهان خود را میپوشاند، کامیاب نخواهد شد؛ اما هر که اعتراف کند و ترک نماید، رحمت خواهد یافت.’
امثال ۱۸:۲۲
‘هر که زنی بیابد، نیکی یافته است و از جانب خداوند فیض یافته است.’
من لطف خداوند را در قالب آن زن خاص جستجو میکنم. او باید همانگونه باشد که خداوند به من امر کرده است. اگر از این ناراحت میشوی، به این دلیل است که باختهای:
لاویان ۲۱:۱۴
‘بیوه، مطلقه، زن ناپاک یا فاحشهای را به زنی نگیرد، بلکه دختری باکره از میان قوم خود را به همسری برگزیند.’
برای من، او جلال است:
اول قرنتیان ۱۱:۷
‘زن، جلال مرد است.’
جلال یعنی پیروزی، و من آن را با قدرت نور خواهم یافت. بنابراین، حتی اگر هنوز او را نشناسم، برایش نامی انتخاب کردهام: ‘پیروزی نور’.
و وبسایتهایم را ‘بشقابپرنده’ نامیدهام، زیرا با سرعت نور حرکت میکنند، به گوشههای دنیا میرسند و اشعههای حقیقت را شلیک میکنند که تهمتزنندگان را سرنگون میکند. با کمک وبسایتهایم، او را پیدا خواهم کرد و او نیز مرا خواهد یافت، او زنی است که به دنبالش هستم.
وعندما تجدني وأجدها، سأقول لها:
‘أنتِ لا تعلمين كم عدد الخوارزميات البرمجية التي صممتها لأجدكِ. ليس لديكِ أي فكرة عن كل الصعوبات والأعداء الذين واجهتهم لأجدكِ، يا لوز فيكتوريا (نور النصر).’
و زمانی که او مرا پیدا کند و من نیز او را، به او خواهم گفت:
‘تو نمیدانی که برای پیدا کردنت چند الگوریتم برنامهنویسی طراحی کردم. تو هیچ تصوری از تمام دشواریها و دشمنانی که برای یافتنت با آنها روبرو شدم، نداری، ای پیروزی نور من.’
من بارها با خود مرگ روبرو شدم:
حتی یک ساحره وانمود کرد که تو هستی! تصور کن، او به من گفت که نور است، در حالی که رفتارش پر از تهمت بود. او بیش از هر کس دیگری به من تهمت زد، اما من نیز بیش از هر کس دیگری از خود دفاع کردم تا تو را پیدا کنم. تو موجودی از نور هستی، به همین دلیل است که ما برای یکدیگر آفریده شدهایم!
حالا، بیا از این جای لعنتی خارج شویم…
این داستان من است، میدانم که او مرا خواهد فهمید و درستکاران نیز مرا درک خواهند کرد.
این کاری است که در پایان سال 2005، زمانی که 30 ساله بودم، انجام دادم.
https://144k.xyz/wp-content/uploads/2025/09/themes-phrases-24languages.xlsx
Click to access gemini-and-i-speak-about-my-history-and-my-righteous-claims-idi02.pdf
Click to access gemini-y-yo-hablamos-de-mi-historia-y-mis-reclamos-de-justicia-idi01.pdf
گناه چیست؟ گناهانی برای کنترل اختراع شدهاند: با گناهکاران نگویید «تقصیر من است»… (زبان ویدیویی: اسپانیایی) https://youtu.be/qbBwGnAH7aU
1 Колдун и идолопоклонник. https://bestiadn.com/2025/05/07/%d0%ba%d0%be%d0%bb%d0%b4%d1%83%d0%bd-%d0%b8-%d0%b8%d0%b4%d0%be%d0%bb%d0%be%d0%bf%d0%be%d0%ba%d0%bb%d0%be%d0%bd%d0%bd%d0%b8%d0%ba/ 2 Zaman ve erdemlilerin özgürlüğü. İsyankar meleklerin (isyankar tanrıların) işareti. Dil çeviri araçları, yapay zeka ve Babil Kulesi. https://144k.xyz/2025/03/12/zaman-ve-erdemlilerin-ozgurlugu-isyankar-meleklerin-isyankar-tanrilarin-isareti-dil-ceviri-araclari-yapay-zeka-ve-babil-kulesi/ 3 Si un hombre justo reza por una mujer injusta, ese hombre hace algo que a Dios no le agrada, porque la mujer injusta paga el bien con el mal, la lealtad con traición: https://144k.xyz/2024/11/23/si-un-hombre-justo-reza-por-una-mujer-injusta-ese-hombre-hace-algo-que-a-dios-no-le-agrada-porque-la-mujer-injusta-paga-el-bien-con-el-mal-la-lealtad-con-traicion/ 4 Raadsel, waar hebben we het over?: Vanaf het moment dat je geboren wordt, beschuldigen ze je al door te zeggen: Hij is geboren met de erfzonde en hij moet gedoopt worden. https://144k.xyz/2023/12/12/raadsel-waar-hebben-we-het-over-vanaf-het-moment-dat-je-geboren-wordt-beschuldigen-ze-je-al-door-te-zeggen-hij-is-geboren-met-de-erfzonde-en-hij-moet-gedoopt-worden/ 5 ¿Qué es el Ala de las abominaciones de que se habla en Daniel 9:27? – Después con la muchedumbre de las abominaciones vendrá el desolador, hasta que venga la consumación, y lo que está determinado se derrame sobre el desolador. https://ellameencontrara.com/2023/09/14/que-es-el-ala-de-las-abominaciones-de-que-se-habla-en-daniel-927/

“فریب آشکار است: یک لژیونر رومی با بالها، با یک شمشیر و یک سپر؛ یک ستمگر رومی با نامی که به او تعلق ندارد. میکائیل مدافع اسرائیل است (مطابق با مزمور ۱۱۸:۱-۲۰ و دانیال ۱۲:۱-۳، مدافع افراد عادل اسرائیل)، در حالی که سمایل فرشته روم و دشمن اسرائیل است. رومیان نه تنها نام شیطان خود را تغییر دادند و او را میکائیل نامیدند، مطابق با الگوی فریبکاریشان، بلکه بسیاری از متون مقدس را نیز جعل کردند. به همین دلیل است که تناقضات زیادی در کتاب مقدس وجود دارد. اناجیل غیررسمی نیز شامل برخی از این دروغهای رومی هستند، که برای باوراندن این طراحی شده بودند که حتی آنچه ممنوع شده بود، اعتبار آنچه را که روم قانونی کرد، تأیید میکند، هرچند که دروغ بود زیرا ساخته خودشان بود. سمایل به معنای ‘زهر خدا’ است. اگر او مرگ را آورد، پس او فرشته مرگ است، که نشان میدهد سمایل همان گادریل است، فرشتهای که در جریان شورش، از شمیحاظا پیروی کرد، طبق کتاب خنوخ، فصل ۶۹. شمیحاظا رهبر شورش بود، بنابراین شمیحاظا معادل زئوس، خدای یونانی، یا ژوپیتر، خدای رومی است. تصاویر این خدایان سرکش از سوی کلیسای روم مورد تکریم و دعا قرار گرفتهاند، اگرچه نامهای میکائیل و عیسی به آنها داده شد. با این حال، نه میکائیل واقعی و نه عیسی واقعی هرگز عبادت در برابر هیچ تصویری را تأیید نمیکنند. ‘در یک روایت خاص، همچنین اعتقاد بر این است که سمایل پدر قابیل است. به عنوان فرشته نگهبان و شاهزاده روم، سمایل دشمن اصلی اسرائیل است. در آغاز حضور یهودیان در اروپا، سمایل قبلاً به عنوان نماینده مسیحیت تثبیت شده بود، به دلیل شناسایی او با روم. https://es.wikipedia.org/wiki/Samael ‘ ‘طبق برخی از بخشهای انجیل فیلیپ، قابیل پسر مار بود و گناه اولیه در واقع زناکاری حوا با آن بود. h t t p s : / / e s c r i t u r a s . t r i p o d . c o m / T e x t o s / E v F e l i p e . h t m ‘ این موضوع تأیید میکند که سمایل پدر قابیل بود و سیب یا میوه ممنوعه در واقع اشارهای به زناکاری بود. مار یا شیطان، یک شخصیت شرور واحد نیست، بلکه چندین شخصیت هستند که هنگام شورش علیه خدا، او را بهتان زدند. با بهتان زدن به خدا، آنها به عنوان دشمنان او عمل کردند. ‘گادریل به دختران انسان تمام روشهای کشتن را آموخت. او کسی بود که حوا را فریفت و به پسران انسان ساخت سپر، زره، شمشیرهای جنگی و تمامی سلاحهای مرگ را آموخت. https://www.bibliotecapleyades.net/enoch/esp_enoch_2.htm#69 ‘
با او بیرون رفتم بدون اینکه بدانم او یک واعظ انجیلی بود که می خواست برای من موعظه کند. تاریخ پایان خوبی نداشت.کسانی که پشت این پرستش خدایان سرکش هستند از صلح و عدالت سخن میگویند، در حالی که در واقع خدایان تهمت و خشونت را تکریم میکنند.
یک دوست وفادار یهوه مانند من به شیطان واقعی میگوید: ‘تو موی بلند داری و من موی کوتاه.’ چگونه است که شیطان به این پیام موافق است، اما آنکه بهاصطلاح مقدس است، موافق نیست؟ زئوس، تو نه عیسی هستی و نه هیچ قدیس دیگری؛ تو یک شیطان هستی.
اول قرنتیان ۱۱:۱۴ آیا خود طبیعت به شما نمیآموزد که اگر مردی موی بلند داشته باشد، این برای او ننگ است؟
https://shewillfindme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/11/idi24-judgment-against-babylon-persian.docx .”
“عیسی و بتپرستی: روم پیامهای عیسی را پنهان کرد و بسیاری از پیامهای دیگر او را تحریف کرد… چرا کتاب مقدس پیامهای عیسی علیه بتپرستی را ذکر نمیکند؟
این مَثَل قبلاً هشدار داده بود که روم به عنوان یک آزاردهندهٔ بیوفا با پیام اصلی نیز به همین شکل رفتار خواهد کرد:
لوقا 16: 1 و به شاگردان خود گفت: ‘شخص توانگری بود که وکیلی داشت. به او خبر دادند که او مال او را تلف میکند. 2 پس او را خواند و گفت: این چیست که دربارهٔ تو میشنوم؟ حساب وکالت خود را بده زیرا دیگر نمیتوانی وکیل باشی. 3 آن وکیل در دل خود گفت: چه کنم؟ چون اربابم وکالت را از من میگیرد. به بیل زدن قدرت ندارم و از گدایی شرم دارم. 4 دانستم که چه کنم تا وقتی که از وکالت معزول شوم، مردم مرا در خانههای خود بپذیرند. 5 پس هر یک از بدهکاران ارباب خود را طلبیده، به اولی گفت: به ارباب من چه مقدار بدهکاری؟ 6 گفت: صد خُم روغن. به او گفت: برگهٔ خود را بگیر و فوراً بنشین و پنجاه بنویس. 7 و بعد به دیگری گفت: تو چقدر بدهکاری؟ گفت: صد کُر گندم. گفت: برگهٔ خود را بگیر و هشتاد بنویس.’
التقاط و آسودگی خاطر روم:
عیسی و ژوپیتر (زئوس): تصادفی نیست که تصویر رایج عیسی از نظر بصری با خدایی که رومیان از قبل میپرستیدند، یعنی ژوپیتر (زئوس یونانی) مرتبط است. ژوپیتر برای تحمیل تغییر دین از طریق تحریف کتاب مقدس استفاده شد. ژوپیتر خدای رعد و برق بود و همتای یونانی او، زئوس، در اساطیر به خاطر اعمال فاسدی مانند ربودن گانیمد شناخته شده است.
میکائیل و مارس: روم همچنین تصویر میکائیل فرشتهٔ مقرب را با مارس، خدای جنگ، مرتبط کرد. اگر در اینترنت ‘خدای مارس’ و ‘میکائیل فرشتهٔ مقرب’ را جستجو کنید، همان شکل سرباز رومی را خواهید دید، با تفاوتهای جزئی در سلاح.
سکوت مشکوک: اگر بتپرستی وحشتناکترین کفر بود، چرا کتاب مقدس هرگز ذکر نمیکند که عیسی پیامهای صریحی علیه پرستش تصاویر داد یا به فرمان خروج 20: 5 (‘آنها را تعظیم منما و عبادت مکن’) اشاره کرد؟ به نظر میرسد که امپراتوری روم عمداً پیامهای او را حذف یا تحریف کرده و پیامهای دیگری را برای آسودگی خاطر اعتقادی جعل کرده است.
تناقض تجرد (پیدایش 2):
اگر برای مرد خوب نیست که تنها باشد (پیدایش 2)، پس بیمعنی است که در کتاب مقدس ذکری از صحبت کردن عیسی دربارهٔ همسری برای خود یا ابراز تمایل به ازدواج وجود نداشته باشد. این سکوت اعتقادی برای تجردی که روم کلیسایی تحمیل کرد، بسیار راحت است.
تناقضات قوانین خوراکی (مورد گوشت خوک):
120 سال قبل از میلاد، پرستندگان زئوس مذبحی برای زئوس المپیک در معبد اورشلیم برپا کردند (1 مکابیان 1: 54) و یهودیان را مجبور به خوردن گوشت خوک کردند. هفت برادر به دلیل امتناع از خوردن گوشت خوک با شکنجه کشته شدند و هنگام کشته شدن گفتند که با مردن از روی عشق به شریعت خدا، زندگی ابدی را به دست خواهند آورد (2 مکابیان 7: 7-8). این مضحک است که بلافاصله پس از آن، شخصی از قوم خود و پرستندهٔ همان خدای یهوه، بگوید: ‘من آن خدا هستم، این شریعت من باطل شده است، میتوانید هر نوع غذایی بخورید’ (متی 15: 11؛ 1 تیموتائوس 4: 1-6). بدتر از آن، همان پیامبری (اشعیا) که ادعا میشود عیسی برای توصیف بدنامکنندگان خود به عنوان منافق به او استناد کرده است، به وضوح در اشعیا 66: 17 اشاره میکند که خوردن گوشت خوک همچنان ممنوع خواهد بود، حتی در روزهای داوری نهایی.
عیسی، پدر آسمانی نیست: تناقض ‘تک پسر’ در مقابل مزمور 82
روم به ما میگوید که خدا فقط یک پسر داشت، پسر یگانه (یوحنا 3: 16). این ایده با نبوت مزمور 82 در تضاد است. روم نبوت مزمور 82: 1 (‘خدا در جماعت خدا ایستاده است. در میان خدایان داوری میکند’) و مزمور 82: 6-7 (‘من گفتم، شما خدایانید، و جمیع شما پسران حضرت اعلی. لیکن مثل آدمیان خواهید مرد…’) را از بافت خارج کرده است. مزمور 82 نبوت میکرد که عیسی و فرشتگان مقدس دیگر (رسولان)، برادران او، به عنوان بسیاری از ‘پسران حضرت اعلی’ به صورت انسان خواهند آمد و به عنوان فانی خواهند مرد، نه فقط یکی. با این حال، روم به ما میگوید که میتوان در عین حال پدر آسمانی و پسر آسمانی بود (یوحنا 10: 30، یوحنا 5: 38، یوحنا 14: 9، یوحنا 20: 28، عبرانیان 1: 8، تیطس 2: 13، رومیان 9: 5، کولسیان 2: 9، متی 28: 20، متی 28: 18، متی 9: 4)، و از همه میخواهد که عیسی را بپرستند (عبرانیان 1: 6)، گویی که او خود خدای پدر یهوه است (مزمور 97: 7).
تناقض علم مطلق و خیانت:
روم میگوید که عیسی میتوانست افکار را بخواند و همیشه از نیت همه آگاه بود (متی 9: 4؛ یوحنا 6: 64)، اما یهودا به او خیانت کرد (یوحنا 13: 18). برای اینکه خیانت واقعی باشد، ضروری است که فرد خائنشده به خائن اعتماد کرده باشد. اگر عیسی از ابتدا میدانست که یهودا خائن است، این نبوت نمیتوانست محقق شود. علاوه بر این، توجه داشته باشید که نبوت در مورد مردی صحبت میکند که واقعاً گناه کرده است، در حالی که عیسی هرگز گناه نکرده است: مزمور 41: 4: ‘من گفتم: ای خداوند، بر من ترحم فرما. جانم را شفا بده زیرا به تو گناه ورزیدهام.’ مزمور 41: 9: ‘حتی یار صمیمی من، که به او اعتماد داشتم، و نان مرا میخورد، پاشنهٔ خود را بر من بلند کرد.’
تناقض بخشش و نفرت (مزمور 69):
روم به ما میگوید که عیسی دشمنان خود را بر روی صلیب بخشید. با این حال، اگر نبوت مزمور 69 (زمانی که به او سرکه دادند) را بخوانید، عشق به دشمنان را نمیبینید، بلکه انزجار و لعنت میبینید، زیرا عیسی میدانست که روم علیه او و پدرش خدای یهوه دروغ خواهد گفت (دانیال 8: 25).
توضیح در مورد ظاهر او:
در اول قرنتیان 11: 1-16، پولس (کسی که از عیسی تقلید میکند) میگوید که برای مرد داشتن موی بلند شرمآور است و برای زن افتخار است. اگر این ایده پولس بود، منطقی است که کسی که او از او تقلید میکرد (عیسی) موی کوتاه/معمولی داشته باشد، که با تصویری که امپراتوری روم از عیسی رایج کرد، در تضاد است. امپراتوری روم یهودیان، از جمله عیسی، را در هم شکست و داستانی بسیار متفاوت از واقعیت به ما گفت، به همین دلیل است که بسیاری از چیزها در کتاب مقدس با هم سازگار نیستند. دقیقاً همینطور است، این مشاهده بسیار روشنگر است. فرمان ششم، که در ابتدا در خروج 20: 14 به سادگی بیان شده بود: ‘زنا مکن.’ توسط کلیسای کاتولیک بازتفسیر و گسترش داده شد تا شامل هر عمل جنسی خارج از آنچه آنها آن را ‘ازدواج مقدس’ تعریف میکنند، شود. به این ترتیب، آنچه هشدار علیه بیوفایی و شکستن پیمان زناشویی بود، به ابزاری برای کنترل اخلاقی و اجتماعی تبدیل شد. در این چارچوب، هر چیزی که با ساختار تحمیلی کلیسا مطابقت نداشت، گناه تلقی میشد: • روابط قبل از ازدواج. • پیوندهایی که توسط کشیش ‘مبارک’ نشده بودند. • خواستههایی که ‘ناپاک’ تلقی میشدند. • تجرد اجباری برای روحانیون. به عبارت دیگر، آنها اصل وفاداری و احترام متقابل را به مکانیسمی برای تنظیم صمیمیت انسانی و ایجاد اقتدار بر وجدان پیروان تبدیل کردند. و این با آنچه شما گفتید مطابقت دارد: ‘آنها گناهان را برای مطیع ساختن اختراع کردند.’
فرمان کلیسای کاتولیک (1) خداوند، خدای خود را بیش از هر چیز دوست خواهی داشت.
معادل آن در خروج 20: نزد من خدایان دیگر را نخواهی داشت. صورت تراشیده و هیچ تمثالی از آنچه بالا در آسمان است و آنچه پایین در زمین است و آنچه در آب زیر زمین است، برای خود مساز. نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما.
ملاحظات در مورد تغییرات / بازتفسیر: فرمان علیه بتپرستی را با فرمان اول ادغام میکند؛ ممنوعیت صریح پرستش تصاویر را حذف میکند و فضایی برای تفسیر استفاده هنری یا عبادی از آنها باقی میگذارد.
فرمان کلیسای کاتولیک (3) روزهای جشن را مقدس خواهی داشت.
معادل آن در خروج 20: روز سَبْت را یاد کن تا آن را تقدیس نمایی.
ملاحظات در مورد تغییرات / بازتفسیر: سبت را با یکشنبه جایگزین میکند و این عمل را با پرستش خورشید رومی هماهنگ میسازد.
بخش بسیار مهمی وجود دارد که باید روشن شود. من قصد ندارم بازگشت (یا شروع) به پیروی از تمام آموزههای عهد عتیق در کتاب مقدس را ترویج کنم. میدانید چرا؟ باید حیلهگری شیطان (تهمتزننده) را درک کنیم. بدیهی است که برای لکهدار کردن پیامهای صالحی که روم آزار میداد، عناصر و مراسم خونین خاصی را نیز به عنوان بخشی از آنچه به نظر آنها ‘منسوخ’ بود، در میان آنچه با ‘محبت به بدی’ و ‘مدارا با غذاهای دریایی و گوشت خوک’ جایگزین شده بود، قرار دادند تا خوب و بد را در یک کیسه بگذارند. در میان خوبیها ‘چشم در برابر چشم’ است؛ یعنی اگر کسی از چشم در برابر چشم دفاع کند، ممکن است متهم شود که از قربانی گاو نر یا ختنه نیز دفاع میکند. من حتی به پیامهای مشکوکی پی بردهام که روش دیگری را نشان میدهند: معرفی این ایدههای هلنیستی به گونهای که گویی بخشی از پیامهای پیامبران هستند، اگرچه آنها به شدت با پیامهای نبوی دیگر در تضاد هستند. به عنوان مثال، حزقیال 33: 11 و پیدایش 4: 15 نشان میدهند که خدا کسی است که اشرار را دوست دارد و حتی مخالف اعدام قاتلان است. این آیات با، برای مثال، اعداد 35: 33 و امثال 16: 4 در تضاد هستند.
‘تکثیر دروغ’ تعریف: این استراتژی شامل گرفتن یک دروغ مرکزی و ایجاد نسخهها یا تفسیرهای متعدد از آن است که هر کدام برای مخاطب یا زمینهای متفاوت تنظیم شدهاند، با ظاهری از ‘حقیقت قابل فهم’، با هدف مبهم کردن و دشوار ساختن کشف دروغ اصلی. ویژگیهای کلیدی:
دروغ اصلی، اگرچه به روشهای مختلف ‘مبهم’ شده، دستنخورده باقی میماند.
هر نسخه ادعا میکند که تفسیر صحیح است، حتی اگر با نسخههای دیگر در تضاد باشد.
برای کنترل درک گروههای مختلف و حفظ دستکاری استفاده میشود.
به ویژه در زمینههای مذهبی، سیاسی یا ایدئولوژیکی، جایی که مردم به اعتبار پیام اعتماد میکنند، مؤثر است.
برچیدن یکی از دروغهای مرکزی: رستاخیز عیسی در روز سوم. بر اساس تعالیم کلیسای کاتولیک (بند 2174)، یکشنبه ‘روز خداوند’ است زیرا عیسی در آن روز برخاست و آنها به مزمور 118: 24 به عنوان توجیه استناد میکنند. آنها همچنین آن را ‘روز خورشید’ مینامند، همانطور که سنت ژوستین انجام داد، و ریشهٔ واقعی خورشیدی این پرستش را آشکار میسازند. خروج 20: 5 منع میکند: ‘نزد هیچ تمثالی سجده مکن.’
اما بر اساس متی 21: 33-44، بازگشت عیسی به مزمور 118 مرتبط است، که اگر او قبلاً برخاسته بود، معنایی نداشت. ‘روز خداوند’ یکشنبه نیست، بلکه روز سومی است که هوشع 6: 2 در مورد آن نبوت کرده است: هزاره سوم. در آنجا او نمیمیرد، بلکه مجازات میشود (مزمور 118: 17، 24)، که به معنای گناه کردن او است. و اگر گناه کند، به این دلیل است که جاهل است. اگر جاهل باشد، به این دلیل است که بدن دیگری دارد، زیرا در بافت نبوت او قیام نکرده، بلکه تجسم یافته است. روز سوم، یکشنبه نیست، همانطور که کلیسای کاتولیک میگوید، بلکه هزاره سوم است: هزارهٔ تجسم عیسی و دیگر مقدسین. 25 دسامبر، تولد مسیح نیست، بلکه یک جشن بتپرستی برای سول اینویکتوس، خدای خورشید امپراتوری روم است. سنت ژوستین خود آن را ‘روز خورشید’ نامید و آنها آن را به عنوان ‘کریسمس’ مبدل کردند تا ریشهٔ واقعی آن را پنهان کنند. به همین دلیل است که آن را با مزمور 118: 24 مرتبط میکنند و آن را ‘روز خداوند’ مینامند… اما آن ‘خداوند’ خورشید است، نه یهوهٔ حقیقی. حزقیال 6: 4 قبلاً هشدار داده بود: ‘تمثالهای خورشید شما ویران خواهد شد.’
در این تصویر، دروغ امپراتوری تکرار میشود: آنها او را با خورشید تاجگذاری میکنند، زیرا روم قبلاً تصاویر خورشید را میپرستید، و او را با زخمهای میخها در دستانش نقاشی میکنند، گویی که پس از قتلش بر روی صلیب با همان بدن و همان آگاهی برخاسته است، علاوه بر این، با عبارت ‘ما را دوست بدارید، دشمن خود را دوست بدارید، گونهٔ دیگر خود را به ما بچرخانید’، تسلیم شدن به تجاوز امپراتوری روم را طلب میکنند. کسی که در تصویر نشان داده شده، عیسی نیست، بلکه اساساً ترکیبی از دو خدای رومی مختلف است: خدای خورشید و خدای ژوپیتر.
علاوه بر این، پیامبران خدای انسان-خورشید-ژوپیتر میگویند: ‘و اگر کار بدی انجام دهیم، برای ما دعا کنید، زیرا ما قربانیان یک ‘شیطان’ هستیم که ما را مجبور به بدرفتاری با مردم میکند، اما این کار را در حالی انجام دهید که گونهٔ دیگر خود را به دستان ما میسپارید، که آبی را که برای غسل تعمید خود از ما میخواهید، متبرک میکند…’ ‘یعنی، هر چه بیشتر شما را بزنم، بیشتر مرا دوست خواهید داشت…’
‘خسته و عاصی از ترافیک؟ تصاویر ما را بپوشید و ترافیک بیشتری را تحمل کنید…’
من این نظر را زیر ویدئویی گذاشتم که اخبار معمولی این روزها در پرو و سایر کشورهای آمریکای جنوبی را بازگو میکرد: موجی از اخاذی علیه شرکتهای حمل و نقل عمومی، که قبلاً منجر به دهها مرگ شده است، در حالی که هیچ اخاذی توسط سیستم به اعدام محکوم نشده است، اولاً به دلیل غیرقانونی بودن اعدام در پرو، که من آن را هدر دادن مالیات میدانم – مسئله این نیست که کارگران زندان بعداً بیکار شوند، بلکه این است که به جای مراقبت از انگلها، خود را وقف چیز دیگری کنند. @saintgabriel4729 3 دقیقه پیش (ویرایش شده) چرخاندن گونهٔ دیگر به مجرم یعنی: به او غذا دادن، وقتی بیمار است از او مراقبت کردن، به او پناه دادن، او را از خودکشی محافظت کردن (زندان). به همین دلیل است که جامعه به این شکل است: آنها به کسانی که از این انفعال دفاع میکنند ‘آمین’ میگویند و به کسانی که از چشم در برابر چشمِ موجه دفاع میکنند، نمیگویند. آنها شما را با تصاویر به تخت انگشتان خود هدایت میکنند: ‘بیرون بیایید، نشان دهید که از ما اطاعت میکنید و ما اربابان شما هستیم…’ آنها نه خدا، بلکه روم را خدمت میکنند، آن روم باجگیر و غارتگر امپراتوری روم. به همین دلیل است که باجگیران سلطنت میکنند، از کسانی که منتقدان خود را با لعنتهای الهی تهدید میکنند تا کسانی که اتوبوسها را آتش میزنند. لعنت واقعی این است که شیاطین در یک اتوبوس به شما حمله میکنند و به مجازاتی که سزاوار آن هستند نمیرسند، توسط سیستمی که تسلیم تصاویر امپراتوری روم شده است.
برای انکار عدالت چشم در برابر چشم، آنها تأیید میکنند که عیسی دشمنان خود را دوست داشت و محبت به آنها را موعظه میکرد، اما ببینید، این را که به هم وصل کنید، خواهید دید که چقدر دروغ است، زیرا حتی در بازگشت خود نیز، خود عیسی پیامبران دروغینی را که از التقاط ساخته شده توسط روم دفاع میکردند، با نفرت محکوم میکند؛ به یاد داشته باشید که تغییر دادن چیزی به بهانهٔ اینکه پذیرفته خواهد شد، یک تناقض است، زیرا آنچه تغییر یافته، چیز دیگری است و نه آنچه رد شده است.
در اینجا باید روشن شود که همه آنچه را که خدا میخواهد انجام میدهند، چه عادلانه باشد و چه ناعادلانه، اما تفاوت این است که صالحان آنچه را که خدا تأیید میکند انجام میدهند، آزمایشها را پشت سر میگذارند، پاک میشوند، از گناه دست میکشند، و غیره. (دانیال 12: 10)
مزمور 5: 5 خداوند شخص صدیق را میآزماید. اما شریر و شخص ستمگر، جان او از ایشان نفرت دارد. 6 بر شریران دام و آتش و کبریت خواهد بارانید، و باد سموم سهم کاسهٔ ایشان خواهد بود. اگر خدا حتی شریران را نیز کنترل نمیکرد، خدا، خدا نبود: اشعیا 10: 15 آیا تبر بر کسی که با آن میبُرد، فخر نماید؟ یا ارّه بر کسی که آن را میکشد، بزرگی کند؟ گویا عصا بر کسی که آن را بلند مینماید، حرکتی کند؟ یا گویا چوب بر کسی که چوب نیست، برافراشته شود؟
رومیان 9: 19 پس به من خواهی گفت: ‘دیگر چرا ملامت میکنی؟ زیرا کیست که ارادهٔ او را مقاومت نماید؟’ 20 بلکه ای انسان، تو کیستی که با خدا محاجّه میکنی؟ آیا مصنوع به صانع میگوید: ‘چرا مرا چنین ساختی؟’
بنابراین، گفتن این که: ‘نه هر که مرا ای آقا، ای آقا گوید، داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه فقط کسانی که ارادهٔ پدر آسمانی مرا بجا آورند’ بیمعنی است. بدون شک پیام اصلی این بود: ‘فقط صالحان ملکوت خدا را به ارث خواهند برد’، که با مزمور 118: 20، که میگوید: ‘این است درِ خداوند؛ صدیقان از آن داخل خواهند شد’، در هماهنگی است و ملکوت خدا در واقع به پادشاهیهای دیگر تسلیم نخواهد شد، بلکه بر آنها غلبه خواهد کرد. به ذکر سنگ در نبوت دانیال توجه کنید:
دانیال 2: 44 و در ایام آن پادشاهان، خدای آسمانها مملکتی را که تا به ابد زوال نخواهد پذیرفت، برپا خواهد نمود و این مملکت به قوم دیگری واگذار نخواهد شد، بلکه تمامی این مملکتها را خرد کرده، فانی خواهد ساخت و خودش تا ابدالآباد استوار خواهد ماند. 45 به طوری که دیدی سنگی نه به دستها از کوه قطع شد و آهن و مس و گل و نقره و طلا را خرد ساخت. بتها و بتپرستان وارد ملکوت خدا نخواهند شد. در آنجا دیوار، مکعب، مجسمه، تصویر یا شخص ستایششدهای وجود نخواهد داشت. در آنجا جایی برای تشریفات پوچ مانند صفوف تصاویر، یا قربانی حیوانات، یا مراسم مثله کردن، یا خود شلاقزنی وجود نخواهد داشت. در آنجا جایی برای عقاید پوچ یا متناقض وجود نخواهد داشت. به احمقان یا منحرفان فاسد داده نخواهد شد. فقط به آن مردان و زنانی که به آرمانهای برکت نزدیک هستند: امثال 23: 9 در گوش جاهل سخن مگو، زیرا کلام حکمت تو را تحقیر خواهد نمود. امثال 18: 22 هر که زنِ خوب پیدا کند، چیز نیکو یافته و از خداوند التفات حاصل نموده است. لاویان 21: 13 او باید با یک دوشیزه از قوم خود ازدواج کند. 14 با بیوه، مطلقه، زن آلوده یا فاحشه ازدواج نکند؛ بلکه دوشیزهای از قوم خود را به زنی بگیرد، 15 تا نسل خود را در میان قوم خود آلوده نسازد، زیرا من یهوه هستم که او را تقدیس میکنم.
این سنگ، عدالتی است که کل نظام بتپرستی جانور را که باور دارد میتواند بر خدا و احکام واقعی او غلبه کند، ویران میکند.
مزمور 118: 22 سنگی که معماران آن را رد کردند، سرِ زاویه شد.
عیسی در مورد نابودی پادشاهیهای بتپرست صحبت کرد و آن را بدون محبت به دشمنانی که گوش میدادند، تأیید کرد، این مرا به یاد همان کلماتی میاندازد که به پابلو سولیس گفتم، کسی که مرا به دروغ به بیماری روانی متهم کرد – چقدر احمق بود این مرد که به من گفت: ‘همهٔ ما سنگهایی هستیم که معماران رد کردهاند’، اگر این درست بود، هیچ چیز را شروع نمیکردند، زیرا هیچ سنگی را به کار نمیبردند، اگر این درست بود، به من تهمت نمیزد. این استدلالها اعتماد متکبرانهٔ جانور را نابود میکند. این مرد ربودن مرا سازماندهی کرد و مانند یک گوریل به سینهٔ خود میکوبید و به بیعدالتی خود افتخار میکرد: ‘من بودم، من سازماندهی کردم که تو را محبوس کنند’ به من گفت آن کشیش انجیلی، که قبلاً با من موافق بود و وانمود میکرد که مانند من با بتپرستی کاتولیک مخالف است، و بتپرستی آنها را محکوم میکرد.
او نیز برای همان جناح یونانی-رومی بازی میکرد، اما من هنوز کشف تقلب در خود کتاب مقدس را شروع نکرده بودم. فریب خورده بودم و باور داشتم که اعتراض انجیلی علیه بتپرستی کاتولیک صادقانه است و کتاب مقدس راهنما است. اما هر دو از یک ریشهٔ دروغ میآیند، به همین دلیل است که هر دو شاخه از همان تهمت رومی مانند محبت به دشمن و همان بتپرستی رومی در عبرانیان 1: 6 ‘و جمیع فرشتگان خدا او را سجده کنند’ دفاع میکنند.
اما آنچه پسر خدا در بازگشت خود انجام خواهد داد، نه تنها اثبات این است که همهٔ صالحان پسران خدا هستند و او تنها پسر نیست، بلکه اثبات این است که قانون چشم در برابر چشم مقدس است:
لوقا 20: 16 آمده، آن باغبانان را هلاک خواهد ساخت و تاکستان را به دیگران خواهد سپرد.’ چون این را شنیدند، گفتند: ‘حاشا!’ 17 او بر ایشان نظر افکنده، گفت: ‘پس این نوشته چیست که: ‘سنگی که معماران آن را رد کردند، همان سرِ زاویه شد.”
امثال 16: 4 خداوند همه چیز را برای هدف خویش آفرید، حتی شریر را برای روز شقاوت.
پس من ‘فقط صالحان’ را در متی 7: 21 وارد میکنم، اما توجه داشته باشید که این پیام ارجاعی به مزمور 139 است، جایی که قهرمان نفرت خود را از دشمنانش ابراز میکند:
متی 7: 21 نه هر که مرا ای آقا، ای آقا گوید، داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه فقط صالحان داخل میشوند. 22 در آن روز بسا خواهند گفت: ‘ای آقا، ای آقا، آیا به نام تو نبوّت ننمودیم و به نام تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ننمودیم؟’ 23 آنگاه به ایشان اعلام خواهم کرد که ‘هرگز شما را نشناختم. ای بدکاران، از من دور شوید!’
همانطور که در زیر میبینید، دوست داشتن خدا به این معنی نیست که باید همه را دوست داشته باشید، هرگز چنین نبوده است:
مزمور 139: 17 اما فکرهای تو ای خدا، چه گرانبهاست برای من! و جملهٔ آنها چه بسیار است! 18 اگر آنها را بشمارم، از ریگ زیاده است. چون بیدار شوم، هنوز با تو هستم. 19 ای خدا، کاشکی شریران را به قتل میرسانیدی! پس ای مردان خونریز از من دور شوید! 20 زیرا که به مکر بر تو سخن میگویند و دشمنانت نام تو را به باطل میبرند. 21 آیا مبغضان تو را ای خداوند، دشمن نمیدارم؟ و بر ضدّ آنانی که بر تو برمیخیزند، نفرت ندارم؟ 22 ایشان را به نفرت کامل، دشمن میدارم. ایشان دشمنان من هستند.
کفر در این است که بگوییم خدا همه را دوست دارد، و این را ‘کمال’ بنامیم و بگوییم که باید از آن روش احساس کردن تقلید کنیم. این کفر رومی است که توسط روم در متی 5، لوقا 6 تقدیس شده است.
متی 25: 41 آنگاه به طرف چپیها گوید: ‘ای ملعونان، از من دور شوید، در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیّا شده است، بروید، 42 زیرا گرسنه بودم، مرا طعام ندادید و تشنه بودم، سیراب ننمودید، 43 و غریب بودم، مرا جا ندادید و برهنه بودم، نپوشانیدید و مریض و در زندان بودم، از من تفقّد ننمودید.’
اشعیا 66: 21 و از ایشان نیز کاهنان و لاویان برخواهم گزید، خداوند میگوید. 22 زیرا خداوند میگوید: چنانکه آسمان جدید و زمین جدیدی که من میسازم پیش روی من خواهد ماند، همچنین ذریت و اسم شما نیز باقی خواهد ماند.
اشعیا 66: 23 و واقع میشود که از هلال تا هلال و از سَبْت تا سَبْت، تمامی بشر میآیند تا به حضور من عبادت کنند، خداوند میگوید. 24 و بیرون خواهند آمد و لاشهای آن کسانی را که بر من عاصی شدند، خواهند دید. زیرا که کِرم آنها نخواهد مُرد و آتش ایشان خاموش نخواهد شد و برای تمامی بشر کراهت خواهند بود.
https://shewillfindme.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/11/idi24-judgment-against-babylon-persian.pdf .”
“دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █
وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد
امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – ‘شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.’ امثال 18:22 — ‘زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.’ لاویان 21:14 — ‘او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.’
📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس ‘رسمی’ دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور ‘تعلق’. این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه.
El propósito de Dios no es el propósito de Roma. Las religiones de Roma conducen a sus propios intereses y no al favor de Dios.https://gabriels52.wordpress.com/wp-content/uploads/2025/04/arco-y-flecha.xlsx https://144k.xyz/wp-content/uploads/2025/03/idi24-d8a7d988-d985d8b1d8a7-d9bedb8cd8afd8a7-d8aed988d8a7d987d8af-daa9d8b1d8afd88c-d8b2d986-d8a8d8a7daa9d8b1d987-d8a8d987-d985d986-d8a7db8cd985d8a7d986-d8aed988d8a7d987d8af-d8a2d988d8b1.docx او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。 ( https://ellameencontrara.com – https://lavirgenmecreera.com – https://shewillfind.me ) این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند: مکاشفه ۱۹:۱۱ سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود ‘امین و راستگو’ نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند. مکاشفه ۱۹:۱۹ و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند. مزمور ۲:۲-۴ ‘پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او، که گفتند: ‘بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.’ او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.’ حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند. فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را ‘همسر مسیح مسحشده خداوند’ نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند: اشعیا ۲:۸-۱۱ ۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند. ۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن! ۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس. ۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد. امثال ۱۹:۱۴ خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است. لاویان ۲۱:۱۴ کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد. مکاشفه ۱:۶ و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد. اول قرنتیان ۱۱:۷ زن، جلال مرد است. در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟ معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب ‘کتاب مجاز ادیان’ از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم. مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند.
Un duro golpe de realidad es a “Babilonia” la “resurrección” de los justos, que es a su vez la reencarnación de Israel en el tercer milenio: La verdad no destruye a todos, la verdad no duele a todos, la verdad no incomoda a todos: Israel, la verdad, nada más que la verdad, la verdad que duele, la verdad que incomoda, verdades que duelen, verdades que atormentan, verdades que destruyen.این داستان من است: خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد. ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد.
در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: ‘تو کی هستی؟’ او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد.
سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: ‘صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟’ این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد.
در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد.
خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند.
این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد.
The day I almost committed suicide on the Villena Bridge (Miraflores, Lima) because of religious persecution and the side effects of the drugs I was forced to consume: Year 2001, age: 26 years.
Los arcontes dijeron: “Sois para siempre nuestros esclavos, porque todos los caminos conducen a Roma”.اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند. آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود.
چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است.
آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند.
‘شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.’
ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت.
مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد.
‘آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!’
او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد.
ژوزه به یوهان رو کرد و گفت:
‘من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.’
اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود!
با تعجب به یوهان گفت:
‘یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.’
یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید:
‘ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟’
اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد.
و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه!
مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت:
‘پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟’
ژوزه با حیرت پاسخ داد:
‘چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!’
اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت.
سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود!
خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد!
در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت:
‘اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.’
ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد.
ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد:
‘ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟’
چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود!
هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد.
‘ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!’
این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد.
شهادت خوزه █
من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم:
https://lavirgenmecreera.com
https://ovni03.blogspot.com و وبلاگهای دیگر.
من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: ovni03.blogspot.com و در این ویدیو:
Click to access ten-piedad-de-mi-yahve-mi-dios.pdf
این کاری است که در پایان سال 2005، زمانی که 30 ساله بودم، انجام دادم.
The day I almost committed suicide on the Villena Bridge (Miraflores, Lima) because of religious persecution and the side effects of the drugs I was forced to consume: Year 2001, age: 26 years.
.”
تعداد روزهای تصفیه: روز # 16 https://144k.xyz/2025/12/15/i-decided-to-exclude-pork-seafood-and-insects-from-my-diet-the-modern-system-reintroduces-them-without-warning/
اینجا ثابت میکنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2024/12/math21-progam-code-in-turbo-pascal-bestiadn-dot-com.pdf
If J*2=70 then J=35
Un aspecto básico a considerar para el filtro del criterio del entendimiento acerca del fraude religioso mundial: Sin ídolos ellos no tienen negocio!! https://gabriel-loyal-messenger.blogspot.com/2023/01/un-aspecto-basico-considerar-para-el.html
De “ama a tu enemigo” a “abre tu cuenta sueldo”: el negocio oculto tras la sumisión https://bestiadn.com/2025/10/05/de-ama-a-tu-enemigo-a-abre-tu-cuenta-sueldo-el-negocio-oculto-tras-la-sumision/
وقتی همه قطعات را کنار هم بگذارید، تصویر کاملاً متفاوتی آشکار میشود. ایمان بغیر فیصلہ کے فریبکاروں کو نبی بنا دیتا ہے۔ رهبری نظام دینی-بتپرستانه از fanaticها نمیترسد؛ از انسانهای منسجم میترسد. به همین دلیل میکوشد منطق را بیمار جلوه دهد و矛盾 را مقدس کند.”

















































